يهوديان و نيز شاگردان عيسي مي پنداشتند كه بيماريهايي مانند كوري مجازات نوعي گناه مي باشد. اما چگونه مردي كه كور مادر زاد است مي توانست پيش از بدنيا آمدن گناه كرده باشد؟
بنابراين شاگردان فكر كردند كه قاعدتاً والدينش گناه ورزيده اند. در عهد عتيق كتاب خروج 5: 20 نوشته شده است كه خدا تا سه و چهار نسل فرزندان را به خاطر گناه والدينشان تنبيه مي كند. امروزه مي دانيم كه بسياري از بيماريها حتي پيش از تولد كودكان از والدين به ايشان منتقل مي شود كه همان مسئله وراثت خوانده مي شود.
اما عيسي به شاگردان فرمود كه هر دو عقيده يعني عقيدة ( يهوديان و شاگردان ) خطا هستند و اعلام كرد كه كوري شخص از اين جهت بوده است تا اعمال خدا در وي ظاهر شود.
از كتاب مقدس چنين مي فهميم كه غالباً خدا اجازه مي دهد كه تجربه ها و فجايع بر انسانها نازل شود چرا كه در اين ايام وي فرصت مي يابد تا به ايشان قدرت و جلال خود را نشان دهد.
در رساله پولوس به روميان 28:8 چنين مي خوانيم كه خدا در همه چيزها خيريت ما را در نظر داشته و آنها را براي منفعت ما بكار مي برد نه فقط اوقات خوش و شاد و سلامتي بلكه همه چيز در مورد ايام سختي و زحمت و ناراحتي شامل شرّ بيماري و غم و مرگ نيز مي شود.
خداي مهربان حتي از بديهاي زمانه و غمها و سختيها به جهت خيريت ما استفاده خواهد نمود. خداوند به اوضاع جسمي و روحي ما اهميت داده و به آنچه كه مي كنيم و مي خوريم و مي پوشيم اهميت مي دهد. زمانيكه او اجازه مي دهد سختي و بلا وارد زندگي ما گردد معمولاً به اين منظور است كه از آن بلايا و سختيها در مسير رشد و بلوغ روحاني و شخصيتي ما در اين جهان فعلي استفاده كند.
بوسيله اين مصيبتها و سختيها است كه ايمان ما مورد آزمايش قرار گرفته به استقامت و استحكام مطلوب خواهد رسيد. بوسيله سختيها و مصائب مختلف خدا ما را همچون پدري مهربان تنبيه مي كند تا زندگي ما مملو از عدالت و پاكي شود و ما شريك قدوسيت وي شويم. پس مشاهده مي كنيم اگر اين مرد كور نبود ممكن بود اين فرصت را نيابد تا مسيح را بشناسد و به او ايمان آورد. هنگاميكه رنج و زحمت بر شخص حادث مي شود هرگز اين فكر را به ذهن خود راه نديم كه حتماً گناه كرده است در وهله اول ما همه گناه كرده مستحق مجازات هستيم. ثانياً نمي توانيم بفهميم كه چرا رنج و زحمت در لحظه خاصي بر شخص خاص حادث مي شود.
پس گناه تنها دليل براي نازل شدن مشقت و زحمت بر انسانها نيست. شفاي مرد كور بحث و حيرت همسايگان را برانگيخت. هنگاميكه از او پرسيدند كه چگونه شفا يافت وي گفت: شخص كه او را عيسي مي گويند گل ساخت و بر چشمان من ماليد و من بينا شدم. او پس از بازجويي از طرف فريسيان ابتدا فكر مي كرد كه عيسي يك انسان عادي است سپس به اين نتيجه رسيد كه او يك نبي است اكنون پي برد كه او پسر خدا و مسيحا است ايمان او كامل شد. زيرا بعد از ملاقات با مسيح كه او را نمي شناخت اعتراف كرد و گفت: اي خداوند ايمان آوردم.
نتيجه مي گيريم وقتي كه عيسي مي آيد گناهان ما را با نور خود روشن مي سازد و انديشه ها و انگيزه هاي باطني ما آشكار مي شوند در نور او تمامي انسانها محكومند تنها به واسطه ايمان به او است كه محكوميت ما برداشته مي شود.
جميع انسانها از بدو تولد از لحاظ روحاني كورند عيسي آمد تا همه انسانها فرصت برخورداري از بينايي روحاني را بيابند. كسانيكه او را مي پذيرند بصيرت روحاني مي يابند و كسانيكه او را رد مي كنند در كوري روحاني باقي مي مانند. براي باز شناختن عيسي اولين كاري كه بايد بكنيم اينست كه ضعف و كوري روحاني خود را تصديق نماييم تنها در آن هنگام است كه عيسي بصيرت كامل روحاني را بما خواهد بخشيد. آمين.