قسمت اول فصل اول

پارتيا يا پارتينا نام قديم خراسان امروزي مي باشد. پارتيها قبيله كوچ نشين و ساكنين ايران قديم بودند. اين قبيله حدود 250 سال قبل از ميلاد به جنوب خراسان وارد شدند و تا به سال 224 بعد از ميلاد و با وجود درگيريها و جنگ با تريانوس امپراطور رم كه نتوانست بر آنان غلبه يابد در آنجا ماندگار شدند.

در سال 222 بعد از ميلاد با ساسانيان متحد شدند. آنها در هنگام جنگ به قيقاج كردن معروف بودند چرا كه در جنگ و گريز از پشت اسب در جهت مخالف تيراندازي مي كردند.

بايد متذكر شد كه هيچ مدرك و يا ردپايي صد در صد مطمئن در دست نداريم كه روشن سازد مسيحيت از زمان حضور شاگردان توانسته به سرزمين اشكانيان و يا پارتيان وارد شده باشد.

مرز بين امپراطوري رم و ايران رودخانه فرات بود كه بعنوان خط مرزي و امنيتي شناخته مي شد.

آن زمان هر دو سوي مرز ياد شده تا قلب آسيا تحت نفوظ فرهنگ يوناني بود. اشكانيان اقتدار امپراطوري را بعلت داشتن اختلافات داخلي و فرقه اي و همچنين مسائل اقتصادي و پهناور بودن سرزمين از دست داده بودند. به همين دليل نمي توانستند دشمنان جدي امپراطور شناخته شوند. لذا سعي مي كردند با آن در حالت صلح بسر برند.

به دلايل فوق و عوامل ديگر كه در ادامه خواهد آمد هيچ عاملي نمي توانست مانع ورود مسيحيت در امپراطوري پارس گردد. در كتاب اعمال رسولان فصل دوم آيه نهم چنين آمده كه طايفه هاي پارتيان و ماديان و عيلاميان و ساكنين بين النهرين براي برگزاري عيد به اورشليم آمده بودند و به هنگام واقعه پنطيكاست در آنجا حضور داشتند. با اطلاعاتي كه درباره دنياي آن روز داريم نشان مي دهد كه حدوداً در سال 598 قبل از ميلاد بابليها سرزمين اسرائيل را فتح نمودند و يهوديان را به اسارت درآورده و در بين النهرين مخصوصاً اطراف رودخانه فرات اسكان دادند پس يهوديان زيادي در دو سوي مرز پراكنده بودند بنابراين احتمال زيادي وجود دارد كه شاگردان مسيح بعد از پنطيكاست به بشارت و تشكيل جوامع مسيحي در اين نواحي پرداخته باشند اگر چه كليساي شرق در خصوص فوق اظهار نظر رسمي ننموده اما در مراسم عبادي كليسا مخصوصاً مزامين تولد مسيح اذعان مي نمايد كه مجوسياني از سرزمين پارس به بيت الحم يهوديه براي زيارت مسيح مولود رفته بودند پس روشن مي شود كه مسيحيت از همان ابتدا وارد سرزمين پارس گرديد.

تيموتائوس اول كه در قرن هشتم ميلادي زندگي مي كرد در مورد چگونگي ورود مسيحيت به شرق و قبل از بدعت نستوريوس چنين مي نويسد. ما قبل از وجود نستوريوس مسيحي بوديم يعني حدود پانصد سال قبل از بدعت ياد شده در واقع نزديك به بيست سال بعد از صعود عيسي مسيح به آسمان و حتي قبل از اين نيز مي گويد: درست است كه ما پادشاهان مسيحي در بين خود نداشتيم جز آناني كه مجوسي بودند. اگر تيموتاوس در مورد وجود مسيحيت در زمان مجوسيان سكوت اختيار مي كند سكوتش مبني بر عدم وجود مسيحيت نمي باشد بلكه تنها يادآوري پادشاهان مسيحي مي باشد.

آقاي شليمون اهل بصره در كتابش بنام دبوريتا ( زنبور عسل ) فصلي را اختصاص داده بر مسافرت دوازده پادشاه به كشور فلسطين براي ملاقات با مسيح موعود آنان را به دسته هاي چهار نفري تقسيم نموده كه هر دسته از ايشان هدايايي همراه خود آورده بودند. حتي اسامي آنها را نيز يادآوري كرده كه با خود هديه اي بعنوان يادگاري آورده بودند يكي از اين هدايا قنداق براي فرزند خدا بود. اگر چه در مورد بشارت دادن آنها راجع به مسيحيت سخني بيان نمي آورد. اما هيچ بعيد نمي باشد آنچه كه ايشان را به تعجب واداشته بود در مورد آن سكوت اختيار نمايند.

بشارت مسيحيت در سرزمين پارس به آمدن توماي رسول و عبور او از آنجا بستگي دارد. مدارك زيادي در خصوص فوق موجود مي باشند. اولين نوشته در اين باره از اورجين مي باشد كه اوسيپيانوس آنرا اينچنين يادآوري مي كند زمانيكه رسولان شروع كردند به بشارت توماي رسول سرزمين پارت را انتخاب نمود.

اين حكايت اوسيپيانوس منبعي براي تاريخدانان سرياني مانند ميخائيل بزرگ و بارديسان و دييونيوس و بار صليوا و شليمون بصره اي. و همچنين در غرب نوشته هاي عمومي ايسه دوروس سبيلا و ديگران گرديد. در تمام نوشته هاي ياد شده توماي رسول بعنوان مبشر انجيل در سرزمين ايران باستان يعني پارت و ماد و پارس و خراسان و بختيار و مرو شناخته شده است. و در پاره اي از نوشتجات فقط سرزمين پارت و ماد ذكر گرديده. از اينكه توماي رسول منحصراً مبشر سرزمين هندوستان اعلام گرديد جاي تعجب نيست. نويسنده اين مطلب يك شخص سرياني مي باشد و نام توما را به سرياني غربي (توأم) يعني دوقلو مي نويسد و اسم شخصي وي بزبان آرامي كه يهودا خوانده مي شد محفوظ مي دارد. اين موضوع بيان كننده اين است كه نويسنده مطلب فوق در زماني نوشته كه هنوز انجيل بزبان آرامي به رشته تحرير در نيامده بود.

تاريخ دقيق اين مطلب قطعي نمي باشد اما ممكن است در اوايل قرن سوم ميلادي در شهر ادسا و يا در شمال بين النهرين باشد و نويسنده آن به احتمال قوي بارديسان بوده. كمي بعد از آن مار اپريم و مار گريگوريوس اهل نيسا در نوشته هاي خود اعلام مي دارند كه توماي رسول در سرزمين هندوستان بشارت داده است. بايد دانست اختلافات چنداني مابين دو نظريه بالا يعني بشارت در هندوستان و يا پارت وجود ندارد زيرا همانطوري كه تاريخدانان اعلام مي دارند منطقه بشارت توماي رسول سرزمين پارتيان بوده است بخاطر اينكه پادشاهان پارت قرنهاي متمادي بر كشور افغانستان و شمال و غرب هندوستان فرمانروايي نموده اند. بنابراين در اينجا نمي توان هندوستان را از پارت جدا دانست. كليساي پارس اساس بنيانش را تنها بر توماي رسول ندانسته و حتي نام حوزه فعاليت خود را به اين اسم نمي داند بلكه تأسيس كنندگان ديگري از جمله اداي و ماري كه از هفتاد و دو تن رسولان مسيح بودند مي شناسد.

اما از تمام نوشتجات و شهادتهاي نويسندگان ذكر شده چنين بر مي آيد كه توماي رسول از سرزمين پارس و ماد و خراسان عبور كرده و اولين دانه هاي بذر مسيحيت را در آنجا كاشته است.