|
مسیحی بودند از افراشتن پرچم کافران خودداری کردند، دزدان دریایی با تیر و کمان حمله کرده و تعدادی از مسافران را کشته و عدۀ دیگری را مجروح کردند که یکی از مجروحان ونسان بود. به آنهایی که جان سالم بدر برده بودند به پاهایشان زنجیر بستند و کشتی را به طرف آفریقا هدایت کرده و در تونس لنگر انداختند. دزدان دریایی زندانیان را برای نمایش به شهر برده و سپس به کشتی باز میگردانند و آنان را همانند احشام و غنایم به بالاترین قیمت بفروش میگذاردند. ونسان توسط یک ماهیگیر خریداری و سپس به یک فرد مسلمان مسن و با مروت که پنجاه سال را در جستجوی علم کیمیاگری گذرانده بود فروخته شد. او با بردۀ خود انس گرفت و مدتی را صرف آموزشهای کیمیا گری و تعالیم حضرت محمد گذراند. او به ونسان قول جانشینی داد و حتی وعده داد که اسرار علوم خویش را به ونسان بازگو کند، فقط به شرط گرویدن ونسان به دین اسلام بود. کشیش جوان از اینکه ایمانش در سرزمین غریب در خطر بود وحشت کرد و محافظت الهی را از خداوند و همچنین میانجیگری مریم مقدس را درخواست می کرد.
او به حفظ ایمان راسخش ادامه داد و تا زمان مرگ پیرمرد درکنار او ماند. پس از مرگ پیرمرد، ونسان جزو اموال برادر زاده او در آمد که او بلافاصله ونسان را به یک مرتد مسیحی که از اهالی نیس Nice بود فروخت. این فرد مسیحی مرتد دارای سه همسر که یکی از آنان ترک بود و معمولاً او به زمینی که ونسان برده مشغول بکار بود، میرفت تا اینکه یک روز از روی کنجکاوی از ونسان خواست تا سرودی را جهت ستایش خداوندش بخواند. او با چشمان پر از اشک اطاعت کرده و مزمور 137 بنام "کنار آبهای بابل". زن ترک همسرش را برای ترد ایمانش مورد سرزنش قرار داد. بدون اینکه خود ایمان آورد شوهرش را به توبه و برگشتن به مسیحیت وا داشت. مرد مسیحی همراه ونسان تدارک فرار از آفریقا از طریق دریای مدیترانه را توسط یک قایق کوچک به اجرا در آوردند و سرانجام به سلامتی در نزدیک مارسل در تاریخ 1607 لنگر انداختند. آنها مسافرت خود را به آویگنون Avignon ادامه دادند. سپس در برابر معاون فرماندار پاپ به ارتداد خود اعتراف و درخواست توبه و بخشش را نمود. در سالهای آتی وی همراه ونسان به شهر رم رفت و به فرقۀ مذهبی " برادران ژان مقدس خداوند" Brothers of St. John of God که خدمات خود را در بیمارستانها انجام میدادند ملحق شد. در این هنگام ونسان به فرانسه بر گشت و مورد توجه ملکه مارگریت قرار گرفت که نتیجتاً ونسان را ماُمور امور خیریات خود کرد. درآمد ناچیز وی از طرف صومعه به وی پرداخت می شد. برای مدتی هم در همان دفتروکالت که سابقاً کار میکرد امور را میگذراند تا اینکه مبلغ هنگفتی از این دفتر به سرقت میرود، در این میان ونسان را به دزدی متهم میکنند که او اتهامات وارده را رد کرده و تنها دفاعیه اش این بود که خداوند حقیقت را میداند. او به مدت شش سال متحمل چنین اتهامات بود تا اینکه دزد اصلی به دزدی خویش اعتراف میکند. ونسان این داستان را در یک کنفرانس برای کشیشان حاضر بیان کرد. و قصدش این بود که به کشیشان نشان دهد که صبر و شکیبایی، سکوت، و کناره گیری عموماً بهترین دفاعیه شخص بیگناه میتواند باشد.
ونسان بزودی با یک کشیش معروف شهر پاریس بنام مونسینیور بروله Berulle Monsieur de که بعداً به لقب کاردینال ارتفاع یافت آ شنا شد. مونسینیور بروله در آن زمان مؤسس شاخه ای از "جماعت فصاحت و بلاغت" Congregation of the Oratory فرانسه بود. او به ارزش ونسان پی برد و برای ونسان مقام معاونت کشیشی بخش کلیچی Clichy در حوالی
اطراف پاریس را پیدا کرد و بعداً بر مبنای نفوذ پذیری اش ، معلم خصوصی فرزندان فیلیپ گاندی Philip de Gondi کنت جوینی Joigny مدیر کل امور نشریات فرانسه شد. کنتس که زن بسیار مجدی بود ، تحت تاُثیر ونسان قرار گرفته بود بگونه ای که بالاخره او را به مدیریت امور روحانی خود انتخاب کرد.
در سال 1617 طی مسافرت فامیلی برون شهری در فوله ویل Folleville که جزو قلمرو آمینها Amiens بود، ونسان برای شنیدن اعترافات یک دهقان که به شدت بیمار بود فرستاده شد. طی سوالاتی که ونسان از دهقانان بعمل آورد، متوجه شد که قریب به اتفاق آنان عقاید ضد مذهبی و توهین آمیز به مقدسات داشته اند. یکی از دهقانان پس از بهبود در حضور کنتس اعلام کرد که اگر با ونسان گفتگو نکرده بود، تا ابد فردی کاملاً گمشده می بود. این بانوی محترم در آن دوره بر خلاف سایر زنان اشرافی و سرشناس، در برابر وضع روحی کارگران و مستاُجران املاکش احساس مسئولیت میکرد. او ونسان را متقاعد کرد که در کلیسای محلی فوله ویل Folleville مردم را راهنمایی و ارشاد کند. جمعیت انبوهی که برای اعتراف آمده بودند بقدری زیاد بود که او آنها را " ژوزویتهای آمیین" "Jesuits of Amiens " لقب داد. که این خود آغازگر "گروه مبشران" بود.
ونسان از آن خانوادۀ اشرافی جدا شد و در همان سال خادم کلیسای چاتیلون دم Chatillon-les-Dombes که به دلیل غفلت برای مدت طولانی متروکه شده وتنها بنای آن باقی مانده بود شد. ونسان با بازسازی کلیسا و برقراری حضور در کلیسا برای عبادت بر طبق عادت، روح تازه ای در ساکنان آن منطقه بوجود آورد. او اشراف زادۀ بد نام و تعداد دیگر از آنان را که سبک زندگی فاسد و هرز گی را در پیش داشته اند را به توبه وا داشت.
ادامهً مطلب
|