در وصف شهيد

   هر شهيدي در ره معبود سازد جان فدا

در زمان محشر او شاهد بود بر كبريا

آنچنان مستانه مي بازد در اين ره جان و تن

ارج دارد باتن و جانش رود سوي خدا

خاك كويش از برايم توتياي چشم بود

جان فداي لحظه هاي گشته ات را بي صدا

من نياكانم بدين خاك گوهر گون خفته اند

چون تو ميهمان گشتي اين خاك چون گوهر شد پربها

يار داشتم من در اين خاك دل طوافش مي نمود

اينكم يار و دلم دارد به خاكت مرحبا

لاله را بنگر بسان تو سرخ است جمله تن

چون كه تن گلگون شد و جانش شود از بند رها

مرگ حق است تا كه باشد در ره اهداف نيك

آن زمان گردد عيان چون آينه اي حق نما

تربتت يك بقعه گشته يك زيارتگاه عشق

مي نوازد ديده و دل را چو گردد هم نگاه

راه عشقي را كه تو پيموده اي دشوار بود

هر كسي را راه نيست بر اين حريم باصفا

عيسي خاني پاي آهسته گذار بر تربتش

حرمت خاكش بود واجب شما را هم به ما

گورگيز عيسي خاني

اروميه          18/11/88