image

Image

Image

Image

image

 

سالگرد به شهادت رساندن بیش از ٣٠٠٠ مسیحی در اورمیه و سلماس در سال ١٩١٨ گرامی باد

 

 

شرح وقایع ١٩١٤ـ ١٩١٨

روسیه در تاریخ سوم ژانویه ١٩١٨ به دلیل مشکلات داخلی تصمیم به ترک اورمیه می کند و قول حمایت از تمام آنانی که به همراهشان عازم روسیه هستند را می نماید که عده ای  هم آنان را همراهی کردند. مبلغین مذهبی و راهبه ها فکر کردند که بهتر آن است که دیرها و صومعه ها را ترک نکنند  و از اماکن و امکانات خود برای کمک پناهندگان و محتاجان استفاده کنند. حدود سه هزار نفر پناهنده را پذیرفتند. در چهارم ژانویه ١٩١٥ ابتدا ترک های عثمانی و سپس کردها شب هنگام وارد شهر شدند، مسیحیان تصور کردند که دیگر امیدی نیست و سرنوشت خود را تمام شده یافتنند. در این هنگامه اسقف سونتاگ Monsieur Sontag عشاء ربانی را در تمام آن نواحی به مسیحیان عرضه کرده بود، مسلمانان افراطی از موقعیت هرج و مرج استفاده کردند و دست به غارت اموال و تجاوز دختران و زنان مسیحی زدند. بیماری حصبه همه گیر شده بود . در تاریخ ١٢ ژانویه ترک ها بزوروارد محل میسیونرها شدند و ١٥٠ نفر مشمول سربازی را با اجبار به همراه خود بردند که تعدادی از آنان را در همان جا بقتل رساندند. ترک های عثمانی هر آنچه را که می توانستند بغارت بردند. درروستا ها اوضاع وخیم تر از شهر ها بود بگونه ای که حتی شمارشی از رقم تعداد کشته شده ها گرفته نشده بود. در اواسط ماه آوریل ترک های عثمانی با تجدید قوا به روسها که مشغول بازگشت بودند حمله کردند . در شهر اورمیه واقعه غیر مترقبه ای رخ داد، در حالی که مسیحیان پناهنده در انتظار کمک روسها بسر می بردند، شخصیتهای بزرگ شهراز نماینده پاپ تمنای کمک کردند.
در٢٥ ماه می ١٩١٤ روسها وارد شهر اورمیه شدند و مسیحیان از کشتار دستجمعی جان بدر بردند.
در ٥ ژانویه ١٩١٤ حدود سی هزار مسیحی با هر آنچه که می توانستند ازجمله احشام خویش را از سلماس به قفقاز به همراه برده و ترک دیار کردند. مبلغین مذهبی و راحبه ها با مسیحیان همراهی کردند. در شهر دیلمان با گروهی دیگر از مسیحیانی که از اورمیه روانه شده بودند ملحق شدند و سپس در برف سنگین و درهوا ی ٢٠ درجه زیر صفر طاقت فرسا وارد جلفا شدند. اکثر آنان پا برهنه و بدون غذا بودند.
نام کشیش جورجیو دکرو Giorgio Decroo هرگز از خاطرات
آندسته از آوارگان فراموش نمی شود، کسی که در طی آن دوره دشوار تسلی و یاری دهنده آنان بود، او اسب خود را در اختیار بیماران و مادرانی که نوزادان خود را به همراه داشتند می گذاشت و هر آنچه که در توان داشت برای تسکین دادن محتاجان بکار می برد، شب هنگام به روستا های اطراف برای جمع آوری غذا می پرداخت. او بلاخره اسب و سا عتش را فروخت تا برایشان نان خریداری کند.
او در قفقاز مقامات محلی را راضی کرد که از واگنهای قطار رابرای انتقال آوارگان به شهر های باکو، تفلیس و سایر مراکز شهری استفاده نمایند.

روسها در آوریل ١٩١٤تصمیم به بازگشت به ایران کردند. کشیش دکرو تعدادی ازدانشجویان دینی را به خسروآباد فرستاد تا هر چه از محل هیئات اعزامی باقی مانده بود را جمع آوری کنند. ترک های عثمانی و کرد ها تمام مسیحیان را از بین برده بودند.
به دستور یکی از فرماندهان محلی مسیحیان بازمانده و سال خورده را دردهکده ارمنی نشین هفتوان نزدیک خسرو آباد  برای ملاقات فرا می خواند ، همه آنان را کشته و در گورهای دسته جمعی دفن می کنند.
تهاجم به آذربایجان توسط قوای روسی ، جنگ جهانی را به کشور ایران به همراه آورد. ایران مورد تجاوز ارتش پنج کشور شده بود ، ترک های عثمانی که نقشه کسترش مرزهای خود تا همدان را داشتند، روسها آرزوی تصرف آذربایجان و فرای آنرا داشتند، انگلیس ها در جنوب با قرارگاه مر کزی در شیراز مستقر شده بودند، و نفوذ همه گیر آلمانیها؛  کردها و ترکهای عثمانی با دله دزدی هر منا طقه ای که میتوانستد قصب می کردند. ایران خود را رسما بی طرف اعلام کرده بود و مونسنیور سونتاژ Monsieur Sontag وفادار مقامات دولت مرکزی ایران باقی مانده بود.
مسیحیان اورمیه و سلماس تحت رهبری آقا پطرس سازماندهی شده بودند. در ابتدا انگلیسها محمات و آذوقه آنان را تهیه کردند ولی بعدا آنان را بحال خویش واگذار کردند.
جنبش دیگری وجود داشت که توسط پاتریارک نستوری هدایت می شد که جناب مار شمعون بعدها با خیانت مقامات حکومتی تبریز توسط کردها در فوریه  ١٩١٨ بقتل رسید. در انتقام به قتل رساندن او آقا پطرس شهر دیلمان، محلی که آن جنایت رخ داده بود را مورد حمله و غارت قرار داد.
در ژوئن ١٩١٦ گروه مسلمان کردی به رهبری علی حسن پاشا همه مسیحیان سلماس که به رم کوچک ایران معروف بود بجز زنان و دختران را قتل عام کرد و آنان را به یوغ حرمسرای مقامات به اسارت برد و سلماس را با خاک یکسان کرد.
پس از به ویرانی کشاندن سلماس، علی پاشا نیروهایش را علیه اورمیه روانه کرد. مبارزان آقا پطرس نتوانستند حمله او را مهار کنند و به ساکنان اورمیه دستور تخلیه شهر را دادند. اسقف سونتاگ و بیشتر پناهندگان مستقر در میسون کاتولیکها بقتل رسیدند. او زنان را به دشت سلماس برای کار اجباری درو کردن منتقل کرد. از تعداد دو هزار زنان و دختران به اسارت گرفته شده تنها سیصد نفر از آنان به مقصد رسیدند. مسیر اورمیه به خسرو آباد را میتوان " راه مقدس شهدای سلماس " نامید.
در حالی که چنین جنایتهای وحشتناک بر مسیحیان در شهر رخ می داد، بین شصت تا هشتاد هزار مسیحی با هر آنچه که می توانستند به همراه خود حمل کنند به وسیله احشام خود روانه قسمتهای جنوبی کشور شدند. به دلیل حملات متناوب توسط ترکها و کردها در طی فرار خود، با کمبود شدید غذا و آب مواجه بودند. در طی این مسیر حتی پل رودخانه هم تاب سنکینی جمعیت را نداشت و تعداد زیادی در آب رودخانه جان خود را از دست دادند و بازمندگان پس از تحمل مشقات فراوان بلاخره به شهر همدان رسیدند.
در سال ١٩١٨ دراورمیه جامعه مسیحیان کاملا از بین رفته بود . اقدامات سازمانهای جهانی برای انتقال بازماندگان به دلائل و اختلافات مختلف سیاسی ورقابت های قبیله ای مختلف بجایی نرسید.  

در سال ١٩٢٣ در بعضی از مناطق جنگل پر از خزندگان و گرگها و حیوانات وحشی خود دوباره سیتره شده بود. کلیسا ها، مدارس و خانه ها تبدیل به ویرانه ای بیش نمانده بودند.  

نویسنده کتاب جناب بونینی ادامه می دهد " هیچ اقلیت مسیحی در ایران به اندازه آشوری کلدانی ها با آداب و رسوم با شکوه خود در طول تاریخ نمی تواند خود  رابه رخ بکشد".
از همان قرون اولیه تا به حال مشعل مسیحیت در ایران هرگز خاموش نشده. دوره های شناخته شده ضعف بوده ولی جاودن باقی مانده اند. هرگز رنگ عوض نکرده ، تحت شکنجه و مرگ تسلیم نشده اند.
درطی قرن نوزدهم ، هم کاتولیکها و هم پروتستانها توجه خود را به باز سازی مدارس، مراکز مذهبی و طبی ، قدم به قدم به ترویج و بالا بردن فرهنگ خود تمرکز و بهبود سطح زندگی خویش پرداختند. این نمایانگر روح و میراثی است که نباید از دست برود، حتی وجود تمدن مدرن در شهرهای بزرگ که تمایل به نابودی عزیزترین ارزشها را میشود. 

 

بر گرفته شده از: "کلیسادر ایران "توسط آنیبال بوگنینی    

ترجمه: ژان ساده

ویرایش: کشیش هرمز اصلانی