يكشنبه دوم تابستان

انجيل لوقا فصل 15 آيه 4 الي 10

در اين قسمت از انجيل امروز كه مورد بحث ما مي باشد موضوع اصلي اينست كه خدا فقط مي خواهد گناهكاران را ببخشد. زيرا او خداي محبت است. عيسي مسيح هر جا كه مي رفت و تعليم مي داد اميد و بخشايش را براي بسياري از گمراهان و آنان كه در بند گناه بودند به ارمغان مي آورد. بسياري از باجگيران و گناهكاران گرد او مي آمدند تا به سخنانش گوش فرا دهند اما فريسيان و فقهاي خشمگين اعتراض مي كردند كه چرا با چنين اشخاص پست اجتماع همراه شده است.

مسيح براي اينكه توضيح دهد چرا گناهكاران و مطرودين اجتماع را با آغوش باز مي پذيرد حكايت گوسفند گمشده و سكه گمشده را نقل مي كند. در مثل اول مسيح تعليم مي دهد كه بايد اين كوچكان يعني مسيحيان ضعيف و نو ايمان را عزيز و محترم بداريم. بايد آنها را به همان طريقي محبت كنيم كه او محبت مي نمود. خدا حتي براي كوچكترين فرزندانش نيز ارزش بسياري قائل است ما نيز بايد چنين كنيم. خدا مراقب هر مسيحي است خصوصاً مسيحيان جوان و ضعيفي كه احتمال گمراه شدنشان زيادتر است. بايد چنين برادران و خواهران گمشده را تشويق به توبه و بازگشت بسوي مسيح يعني شبان بزرگ ايشان نماييم.

 خدا در مورد يكي از فرزندانش كه به آغوش او باز مي گردد بيشتر شادي مي كند تا در مورد نود و نه فرزند ديگري كه هرگز گمراه نشده اند. اين تعليم نه تنها در مورد مسيحيان گمراه بلكه در مورد تمامي انسانها صادق است. خداي ما خدايي است كه همواره در جستجوي گمشده است و به هنگام نجات او شادي مي كند. حكايت سكه گمشده هم در مورد ايمانداراني صدق مي كند كه راه را گم كرده اند و هم در مورد بي ايماناني كه هنوز راه را نيافته اند. اين دو حكايت آموزش مي دهند كه خدا پدر مهرباني است كه در جستجوي گمشدگان مي باشد. هيچ مذهب ديگري در جهان در مورد خدايي كه در جستجوي انسانها است تعليم نمي دهد.

 خدا پسر خود مسيح را به زمين فرستاد تا ما را بجويد. مسيح شبيه به چوپاني بود كه زندگي اش را داد تا گوسفند گمشده را بيابد. خونش را ريخت تا ما را بيابد و نجات دهد. پس ما به بهايي خريداري شده ايم به بهاي خون مسيح و اگر خدا خواسته است كه اين بهاي عظيم را بپردازد پس ببينيد هر يك از انسانها چقدر در نظرش بايد ارزشمند باشندو به همين دليل است كه براي هر گناهكار كه توبه مي كند خوشي در آسمان رخ مي دهد.

حالا از اين دو حكايت ياد شده اين سؤال پيش مي آيد. اگر خداوند خداي بخشنده است چرا براي ما بخشيدن اين چنين مشكل است؟ تنها دليل آن كناره گيري و ترس از رنج مي باشد زيرا راه صليب كه از رنج و انقلاب دروني گذر مي كند و به بخشش مي رسد را انتخاب نمي كنيم بلكه راههاي نفرت و بي تفاوتي و فراموشي ديگران را ترجيح مي دهيم. كوشش در راه بخشش از تمام مساعي بشر نگرشي ژرف بينانه دارد. انساني كه مي پذيرد با گناه خود با ديگران روبرو شود و خويشتن را در معرض رنج قرار دهد در انتهاي اين كوشش ارتباط ما بين انسانها را نجات مي بخشد. بخشيدن يعني خود و ديگران را احياء نمودن. اما براي اينكه چنين بخششي واقعي براي ما گناهكاران امكان پذيرد مي بايست نخست به پدر پر محبتي كه آنقدر ما را مورد بخشش قرار داده است بنگريم. آمين.

سخنراني از كشيش توما شينو