چهارمین یکشنبه روزه

اولین قرائت: آفرینش ٧ : ١ – ٣٢

برج بابل

1 و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود.  2و واقع شد که چون از مشرق کوچ می‌کردند، همواری‌ای در زمین شنعار یافتند و درآنجا سکنی گرفتند.  3و به یکدیگر گفتند: «بیایید، خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم.» و ایشان راآجر به‌جای سنگ بود، و قیر به‌جای گچ.  4وگفتند: «بیایید شهری برای خود بنا نهیم، و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.»  5و خداوند نزول نمود تا شهر وبرجی را که بنی آدم بنا می‌کردند، ملاحظه نماید.  6و خداوند گفت: «همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند، والان هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد.  7اکنون نازل شویم و زبان ایشان رادر آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر رانفهمند.»  8پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر بازماندند.

نسل سام تا ابرام

 9از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان رامشوش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا برروی تمام زمین پراکنده نمود.

 10این است پیدایش سام. چون سام صد ساله بود، ارفکشاد را دو سال بعد از طوفان آورد.  11وسام بعد از آوردن ارفکشاد، پانصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.  12و ارفکشاد سی وپنج سال بزیست و شالح را آورد.  13و ارفکشادبعد از آوردن شالح، چهار صد و سه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.  14و شالح سی سال بزیست، و عابر را آورد.  15و شالح بعد از آوردن عابر، چهارصد و سه سال زندگانی کرد و پسران ودختران آورد.  16و عابر سی و چهار سال بزیست و فالج را آورد.  17و عابر بعد از آوردن فالج، چهار صد و سی سال زندگانی کرد و پسران ودختران آورد.  18و فالج سی سال بزیست، و رعورا آورد.  19و فالج بعد از آوردن رعو، دویست ونه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.  20ورعو سی و دو سال بزیست، و سروج را آورد.  21ورعو بعد از آوردن سروج، دویست و هفت سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.  22وسروج سی سال بزیست، و ناحور را آورد.  23وسروج بعد از آوردن ناحور، دویست سال بزیست و پسران و دختران آورد.  24و ناحور بیست و نه سال بزیست، و تارح را آورد.  25و ناحور بعد ازآوردن تارح، صد و نوزده سال زندگانی کرد وپسران و دختران آورد.  26و تارح هفتاد سال بزیست، و ابرام و ناحور و هاران را آورد.

 27و این است پیدایش تارح که تارح، ابرام وناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد.  28وهاران پیش پدر خود، تارح در زادبوم خویش دراور کلدانیان بمرد.  29و ابرام و ناحور زنان برای خود گرفتند. زن ابرام را سارای نام بود. و زن ناحور را ملکه نام بود، دختر هاران، پدر ملکه وپدر یسکه.  30اما سارای نازاد مانده، ولدی نیاورد.  31پس تارح پسر خود ابرام، و نواده خودلوط، پسر هاران، و عروس خود سارای، زوجه پسرش ابرام را برداشته، با ایشان از اور کلدانیان بیرون شدند تا به ارض کنعان بروند، و به حران رسیده، در آنجا توقف نمودند.  32و مدت زندگانی تارح، دویست و پنج سال بود، و تارح درحران مرد.

ادامه مطلب